تبليغاتX
...تا رهايي
درنگ ... بندانگشتی
آرام ونرم نباريدي ،

                    دستت در دست سرد ويراني بود

 مسافر كشتي نوحم ،

                آمدنت از اول اشتباه بود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 16:20  توسط نرگس کیان | 

                                                              " خاطرات"

 

ما چیستیم؟

جُز مولکولهای فعال ذهن ِ زمین ،

که خاطرات کهکشان ها را

مغشوش می کنییم!

 

                                                ********

                                                               " دلقک "                                                       

 

                                                         بعد از آن شب بود ،

که انسان را همه دیدند

با بادکنکِ سَرَش

که بزرگُ بزرگتر می شد به فوتِ علم

وتماشاچیان تاجر ،

تخمین می زدند که در این استوانه بزرگ

می شود هزار اسبُ الاغ را

به هزار آخور پُر از کاهُ علوفه بست

و همه دیدند که آن شب او

انگشتر اعتقاد به سپیدارها را

از انگشتِ خود بیرون کشید !

با کلاهی از یال شیر ،

بارانی یی از پوستِ وال ،

شلواری از چرم کرگدن ،

کفشی از پوست گاومیش ،

موهایی از یال بلندِ اسب ،

دندانهایی ار عاج فیل

و استخوانهائی همه از طلای ناب

و قلبش....

تنها قلبش قلبِ خوذ او بود !

کندوی نو ساخته ای

که زنبورانش در دفتر ِ شعر ِ شاعری ،

همه سوخته بودند

به آتش گلهای سرخُ زرد !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 11:20  توسط نرگس کیان | 
تعجب نکن

از زمین خوردن های پی در پی ات

پای نگاهت در کفش چشمانم است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 10:23  توسط نرگس کیان | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 10:0  توسط نرگس کیان | 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 ***

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 ***

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 ***

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 ***

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 ***

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 ***

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

*****

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 10:14  توسط نرگس کیان | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 9:26  توسط نرگس کیان | 

                   نوروز در گستره جغرافيا

در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتي، روزهايي وجود دارد كه ريشه تاريخي وفرهنگي داشته و جلوه اي از باورهايي است كه حتي تا مقدسات ديني و مذهبي آنها پيش رفته و هويت فرهنگي و تاريخي آن جامعه را به نمايش گذاشته است. يكي از اين روزها آغاز سال نو خورشيدي است كه از شايعترين آيين هاي جهاني به شمار مي رود و كمتر تمدني را خواهيم يافت که از آن تهي باشد، هر قومي بر اساس تاريخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپايي مراسم و جشن هاي ملي ومذهبي پاس مي دارد. عيدنوروز و جشن هاي سال نو، در نزد ما ايرانيان با برخورداري از يك فرهنگ و تاريخ اصيل و طولاني و همچنين همزماني آن با حيات هستي و جان گرفتن مجدد زمين ، اين امتياز خاص را به آن بخشيده که از اعياد سال نوي اقوام و ملل ديگر متمايز باشد و آيين باستاني آن فراتر از تجديد خاطره ي يك تمدن بلكه حلقه پيوند گذشته ، حال و آينده است به اين سبب است كه پس از ظهور اسلام در اين سرزمين فضيلت بيشتر مي يابد و در بزرگداشت آيين و مراسم آن تاكيد ورزيده مي شود. گفته شده است آفرينش و هبوط آدم به زمين و همچنين بعثت پيامبر اكرم ( ص ) و امامت حضرت علي ( ع ) نيز در اين روز آغاز گشت و ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه با آغاز مجدد حيات طبيعت روح رفتگان باز گشته و چند روزي را در سراي دنيوي با بستگانشان مي گذرانند. مجموعه اين عوامل باعث گرديد كه علي رغم گذر ساليان بسيار و سير پر فراز و نشيب تاريخ، نوروز نه تنها در ايران بلكه هر آنجايي كه فرهنگ و تمدن كهن ايران اثري دارد همچنان پايدار واستوار بماند .

نوروز در ايران

برگ برگ صفحات تاريخ ايران گواهي مي دهد که نوروز باستاني همواره كهن ترين سنت و عزيزترين روز سال نزد ايرانيان بوده است. نوروز برجاي مانده از روزگاري است كه جز با كمك خيال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهي به آن ديار نيست. در گردونه ي سالانه ي تكرار ، نوروز يك تنوع روحي و يك انبساط رواني است كه قوم ايراني دوام خويش را در فراز و نشيب تاريخ مديون اين سنت ديرينه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در اين سرزمين نوروز زيباتر شد و بزرگترين حادثه تاريخ اسلام به خصوص تشيع يعني اعلام ولايت علي ( ع ) در روز غدير خم از سوي پيامبر اكرم ( ص ) در نخستين روز بهار مصادف با نوروز باستاني بوده است. تشيع از همان ابتدا كه با فرهنگ ايرانيان عجين شد نه تنها به نوروز بي مهري نكرد بلکه آن را مورد تقدير قرار داد چرا كه هر جزئي از آيين نوروز نمادي از ستايش زيبايي و اخلاق انساني و مهر و دوستي است.

نوروز در ايران اگر چه يك سنت ملي و برآمده از روزگاران بسيار دور است در عين حال با حال و هوايي معنوي و روحاني عجين شده است.

نوروز در جمهوري آذربايجان

يكي از جشن هاي بزرگ مردم آذربايجان نوروز است به طوريکه اين جشن سال ها پيش از ميلاد در آذربايجان برگزار مي شده است ؛ مردم برخي احساسات بشر دوستانه و جهان بيني خود را با اين جشنواره مربوط مي دانند زيرا در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان نوروز به منزله جشن ستايش مقدسات محسوب شده، گفته مي شود كه نوروز عيد فراواني كشت و سرآغاز تندرستي و بركت و وفور است. در جمهوري آذربايجان در خصوص پيدايش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه هاي گوناگوني نقل شده است . از اين افسانه ها يکي را براي مثال نقل مي کنيم:" در روايتي در خصوص نوروز آمده است، سياوش پسر كيكاووس به كشور افراسياب سفر مي كند افراسياب از وي به نحو قابل توجهي پذيرايي مي كند و حتي دخترش را به عقد وي در مي آورد و سياوش به ياد سفرش از ديار افراسياب ديوار بخارا را بنا مي كند. ولي دشمنان كه از اين امر ناخرسند بوده اند ميان سياوش و افراسياب را بر هم زده به طوري كه افراسياب تصميم به قتل سياوش مي گيرد و پس از هلاكت سياوش دستور مي دهد جناره اش را روي كنگره هاي ديوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وي را برداشته و در قدمگاه دروازه شرقي دفن مي كنند و مرثيه هاي بسياري در وصف سياوش و مرگش مي سرايند، و اين مرثيه ها بين مردم گسترش يافت و آتش پرستان در همين سياوش مرثيه ها روز دفن سياوش را نوروز ناميدند. " مردم جمهوري آذربايجان به واسطه اعتقادات شديد به آيين و مراسم نوروز براي با شكوه تر انجام شدن جشن نوروز براي اين مراسم تدارك ويژه اي مي بينند از قبيل سرودن ترانه ها پيش از نوروز، تدارك بساط شادي اين ايام ، تهيه لوازم و مواد مورد نياز سفره نوروز، طرح چيستان هاي نوروزي ، ستايش ها و نفرين ، پند و امثال و اعتقادات نوروزي .

درميان مردم آذربايجان رسم بر اين است پيش از رسيدن نوروز پوشاك نو خريده ،به خانه و حياط سر و سامان داده ، فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز مي روند، در عيد نوروز آداب ورسومي درباره فال نيک رواج دارد به طوري كه در شب چهارشنبه سوري دختران نو رسيده در دل فالي گرفته و و مخفيانه پشت درنيمه باز به انتظار ايستاده و اگر در اين هنگام حرف خوب وموافقي بشنوند اشاره ايي به برآورده شدن آرزويشان ، و اگر حرف نامناسبي بشنوند اشاره از عملي نشده نيتشان است . بنا براين سنت و آيين به هنگام عيد نوروز مردم از بد گويي و حرف نامناسب دوري مي جويند. از ديگر مراسم خاطره انگيز نوروزي مي توان به ارسال خوان سمنو، انداختن كلاه پوستين به درها، آويزان كردن كيسه و توبره از سوراخ بام در شب عيد و درخواست تحفه عيد در آذربايجان اشاره کرد.

نوروز در قزاقستان

مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاري دانسته ، بر اين باورند كه در اين روز ستاره هاي آسماني به نقطه ابتدايي مي رسند و همه جا وهمه چيز تازه مي شود و زمين را شادماني فرمي گيرد. همچنين قزاق ها معتقدند كه نوروز آغاز سال است و در ميان آنان عبارات زيبايي درباره ي نوروز وجود دارد : نوروز روزي است كه يك سال منتظرش بوده اند ، نوروز روزي است كه خير بر زمين فرود آمده و بالاخره نوروز روزي است كه سنگ نيلگون سمرقند آب مي شود ، در شب سال تحويل صاحبخانه دو عدد شمع در بالاي خانه اش روشن مي كند ، خانه را خانه تكاني كرده و چون مردم قزاق عقيده بر اين دارند كه تميز بودن خانه در آغاز سال نو باعث مي شود افراد آن خانه دچار بيماري و بدبختي نشوند آنان بر اين مساله ايمان داشته ، آن را هر ساله رعايت مي كنند. در شب نوروز دختران روستايي قزاق با آخرين گوشت باقيمانده از گوشت اسب كه "سوقيم" نام دارد غذايي به نام "اويقي آشار" مي پزند و از جوان هايي كه دوستشان دارند پذيرايي مي كنند . آنان نيز در قبال آن به دختران آينه و شانه و عطر هديه مي كنند كه اين هدايا را " سلت اتكيتر" مي نامند که به معناي علاقه آور است. در عيد نوروز ساعت سه صبح جوانان يك اسب سركش را زين كرده و به همراه عروسكي كه به گردن آويز زنگوله اي دارد رها نموده تا از اين طريق مردم را بيدار نمايند. عروسك در حقيقت نمادي از سال نو است كه آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام مي كند.نوروز براي قزاق ها بسيار مقدس بوده و اگر در اين روز باران يا برف ببارد آن را به فال نيك گرفته و معتقدند سال خوبي پيش رو خواهند داشت. در عيد نوروز مردم لباس نو و سفيد به تن مي كنند كه نشانه شادماني است. ديد و بازديد اقوام دراين ايام با زدن به شانه هاي يكديگر از آيين و رسوم مردم قزاق در اين ايام است ، قزاقها در نوروزغذايي به نام نوروز گوژه (گوژه = آش ) طبخ مي کنند كه تهيه آن به معناي وداع با زمستان و غذاهاي زمستاني است اين غذا از هفت نوع ماده غذايي تهيه مي شود . مسابقات معروفي نيز در ايام نوروز در قزاقستان برگزار مي شود كه از مهمترين آنان مي توان به " قول توزاق" اشاره نمود كه بين گروههاي مرد و زن برگزار مي شود. اگر برنده زن ها باشند قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربركتي است اگر مردها پيروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از ديگر مسابقات مي توان به "كوكپار" (برداشتن بز از مكاني مشخص توسط سواران) ، "آودار يسپاق" ، "قيزقوو" و "آلتي باقان" اشاره نمود، در عصر نوروز نيز مسابقه "آيتيس" كه نوعي مشاعره است، آغاز مي شود .

نوروز در تاجيكستان

عيد نوروز براي مردم تاجيكستان بخصوص بدخشانيان تاجيكستان عيد ملي و اجداد است و از آن به عنوان رمز دوستي و زنده شدن كل موجودات ياد مي كنند و به " خيدير ايام"يا عيد بزرگ معروف است. مردم تاجيكستان بخصوص بدخشانيان تاجيك در ايام عيد نوروز خانه را پاك كرده و به اصطلاح خانه تكاني مي كنند، همچنين ظروف خانه را كاملا" شسته و تميز مي كنند تا گردي از سال كهنه باقي نماند . برابر با رسمي ديرينه ، قبل از شروع عيد نوروز بانوي خانه هنگامي كه خورشيد به اندازه يك سر نيزه بالا آمده دو جاروي سرخ رنگ را که در فصل پاييز از كوه جمع آوري كرده و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوي خانه مي گذارند، رنگ سرخ براي اين مردم رمز نيكي ، پيروزي و بركت است. پس از طلوع كامل خورشيد هر خانواده اي سعي دارد هر چه زودتر وسايل خانه را بيرون آورده و يك پارچه قرمز بالاي سردر خانه بياويزد و با باز كردن در و پنجره به نوعي هواي نوروزي و بهاري را كه معتقدند حامل بركت وشادي است وارد خانه نمايد. در اين سرزمين پختن شيريني مخصوص و غذاهاي متنوع جز رسوم اين ايام است، همچنين برگزاري مسابقاتي از قبيل تاب بازي، تخم مرغ بازي، كبك جنگي، خروس جنگي، بزكشي، كشتي محلي نيز در اين ايام به شادي آن مي افزايد در ايام نوروز غذاي معروفي به نام " باج " با كله و پاچه گوسفند و گندم پخته و ديگران را مهمان مي كنند.

نوروز در تركمنستان

در كشور تركمنستان طبق رسم قديم و جديد دوبار در سال جشن نو گرفته مي شود. يكي از اين جشن ها با استناد به تقويم ميلادي كه به تاييد سازمان ملل رسيده به عنوان جشن بين المللي ( سال نو ) شناخته مي شود و ديگري برگزاري عيد نوروز به نشانه ي احياي دوباره ي آداب و رسوم ديرينه مردم تركمنستان است. مردم تركمنستان عقيده دارند زماني كه جمشيد با عنوان چهارمين پادشاه پيشداديان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز ناميدند. مردم تركمنستان دراين ايام با پختن غذاهاي معروف نوروزي مانند : نوروز كجه، نوروز بامه، سمني ( سمنو) و اجراي بازي هاي مختلف توسط جوانان تركمن حال وهواي ديگري به اين جشن و شادي مي دهند. در ايام نوروز مسابقات مختلفي در تركمنستان برگزار مي شود كه مي توان به مسابقات اسب دواني، كشتي، پرش براي گرفتن دستمال از بلندي، خروس جنگي، شاخ زني ميش ها، شطرنج بازي، مهره بازي و تاب بازي اشاره نمود. ديد و بازديد در ايام نوروز در ميان مردم تركمن از جايگاه خاصي برخوردار مي باشد. نوروز در قرقيزستان عيد نوروز در قرقيزستان تنها يك روز آن هم در روز اول يا دوم فروردين ماه است كه به 29 روز يا 30 روز بودن اسفند بستگي دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردين و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردين برگزار مي شود. تا قبل از فروپاشي شوروي سابق اين مراسم به دست فراموشي سپرده شده بود ولي پس از فروپاشي دوباره حيات يافت و هر ساله با شكوه تر از سال قبل برگزار مي شود. مراسم جشن نوروز در ميادين بزرگ شهرها توسط دولت و در روستاها توسط بزرگان و ريش سفيدان در بيابان هاي اطراف برگزارمي شود. در قرقيزستان در اين روز پختن غذاهاي معروف قرقيزي مثل " بش بارماق " ، "مانته برسك " و "كاتما" مرسوم است كه به صورت رايگان بين حاضران در جشن توزيع مي شود. در قرقيزستان در اين روز علاوه بر برگزاري جشن ، مسابقاتي مانند سواركاري نيز مرسوم است که به نحو چشمگيري دنبال شده، جوايز ارزنده اي به نفرات برتر اعطا مي شود.

نوروز در پاكستان

در پاكستان نوروز را "عالم افروز" به معناي روز تازه رسيده كه با ورود خود جهان را روشن و درخشان مي كند مي نامند. در ميان مردم اين سرزمين تقويم و روز شمار و يا سالنماي نوروز از اهميت خاصي برخوردار است از اين رو گروه ها و دسته هاي مختلف ديني و اجتماعي در صفحات اول تقويم هاي خود به تفسير و توضيح نوروز و ارزش و اهميت آن مي پردازند و اين تقويم را در پاكستان " جنتري " مي نامند.

از آداب و رسوم عيد نوروز در ميان مردم پاكستان مي توان به خانه تكاني و يا به عبارتي پاكيزه كردن خانه و كاشانه ، پوشيدن لباس و تهيه انواع شيريني مانند " لدو " گلاب حامن، رس ملائي ، كيك ، برفي ، شكرپاره، كريم رول، سوهن حلوا، و همچنين پختن غذاهاي معروف اين ايام و عيدي دادن و گرفتن و ديد و بازديد اقوام اشاره نمود.در ايام نوروز مردم پاكستان از گفتار نا مناسب پرهيز نموده و با محبت ، احترام و اخلاص يكديگر را نام مي برند. همچنين سرودن اشعار نوروزي به زبان هاي اردو، دري و عربي در اين ايام مرسوم است كه بيشتر در قالب قصيده و غزل بيان مي شود. پاكستاني ها بر اين باورند كه هدف نوروز، اميدواري ،درامنيت ، صلح و آشتي نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانيت است تا آنجا كه آزادي و آزادگي، خوشبختي و كاميابي، محبت و دوستي و برادري و برابري همچون بوي خوش گلهاي بهاري در دل و جان مردمان جايگزين مي گردد. نوروز در افغانستان نوروز در افغانستان يا به عبارتي در بلخ و مركز آن مزار شريف هنوز به همان فر و شكوه پيشين برگزار مي شود. در روزهاي اول سال دشت هاي بلخ وديوار و پشت بام هاي گلي آن پر از گل سرخ مي شود گويي بلخ سبدي از گل سرخ است يا به عبارتي مانند اجاق بزرگي كه در آن لاله مي سوزد اين گل فقط در بلخ به وفور و كثرت مي رويد و از اين رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به يك معني به كار مي رود.

در صبح اولين روز عيد نوروز علم "مبارك علي ( ع )" با مراسم خاص و با شكوهي برافراشته مي شودکه به معناي آغاز رسمي جشن نوروز نيز مي باشد و تا چهل شبانه روز ادامه مي يابد و در اين مدت حاجتمندان و بيماران براي شفا در پاي اين علم مقدس به چله مي نشينند. گفته شده بسياري از بيماران لاعلاج در زير همين علم شفا يافته اند. مردم اين سرزمين بر اين باورند كه اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامي و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالي كه در پيش است نيكو و ميمون خواهد بود. از آيين و رسم نوروزي در سرزمين بلخ مي توان به شستشوي فرش هاي خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبيل بزكشي، شتر جنگي، شتر سواري، قوچ جنگي و كشتي خاص اين منطقه اشاره نمود. نوروز در تركيه در اين روز حكيم باشي معجون مخصوصي كه ( نوروزيه ) ناميده مي شد و مخلوطي از چهل نوع ماده مخصوص بود ، جهت پادشاهان و درباريان تهيه مي نمود كه كه شفابخش بسياري از بيماري ها و دردها بوده و باعث افزايش قدرت بدني مي شده است. مردم اين سرزمين نوروز را آغاز بهار طبيعت و شروع تجديد حيات و طراوت در جهان و برخي روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخي عامل اتحاد و همبستگي و حتي آن را سالروز تولد حضرت علي ( ع ) و تعيين ايشان به خلافت و سالروز ازدواج ايشان با حضرت فاطمه ( س ) دانسته اند . قابل ذكر است نوروز تا نخستين سال هاي اعلام جمهوري در ميان تركان پايدار ماند و سپس رفته رفته اهميت پيشين خود را از دست داد و فقط در پاره اي از مناطق شمال رسم وآيين نوروز موجوديت خود را حفظ كرده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 10:10  توسط نرگس کیان | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 10:29  توسط نرگس کیان | 
      دلم خانه تكاني كرده ، نلرزيده ، يك دهم ريشتر هم نيستي.

                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 14:17  توسط نرگس کیان | 
سرطان پایان کودکی نیست؟

برای کودکی که دیگر نیست؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 14:25  توسط نرگس کیان | 
دلت را می خواهی؟

 شرمنده

 جنس خریداری شده

پس  داده نمی شود.

 

                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 19:51  توسط نرگس کیان | 
روزی دلم پر کشید و بام تو را دید

دانه ای به او چشمک زد و

 او خیلی اتفاقی دانه ی بعدی و تمام دانه ها را تا دم دام چشمانت دید

به هوای بام تو پر کشیده بود

اما

به روی خودش نیاورد ، انگار نه انگار که بام و دانه و دامی دیده بود.

 

             

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 22:13  توسط نرگس کیان | 
فکر کنم مرده ام

نفسی نه می آید ، نه می رود

شهید و مفقودالاثر هم نیستم

پس کجا گور به گور شده ام؟

 

 

                        

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 21:9  توسط نرگس کیان | 
در فنجان قهوه ام افتادی

 اما

 نیتم نبودی

                               

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 9:30  توسط نرگس کیان | 
 

ناگهان دل خانه ها لرزید

ستون ها کمرشان شکست

زمین از شرم طغیان کرد

انگار کسی نبود

وقتی صاحب خانه دلش به درد آمد

سبز و سفید و سرخ به پشتوانه مرکزش طوفان به پا کرد

زنگ بیداری تکانی خورد

عده ای پلک ها را تکانی دادند

اما

 کسی حواسش پی دیدن بود؟

نگاه ها گریان از سخاوت روزگار نبودند

کسی

به دل ها عقل سرخ

به جان ها شهادت

به خاکستر خانه ها، آتش

به آنها عشق هدیه داده بود

۲۳ بار خزان  آمد و رفت

تا

 چشم هایشان رنگ پرواز پرستو ها را دیدند.

 

اتمام فاجعه تبریک

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 22:53  توسط نرگس کیان | 

کاش نگاه ها کمی مهر در آستین داشته باشند و

 دست ها فروشنده ی دوره گردی باشند

 برای آنچه در آستین دارند. 

 

 فاجعه غزه تسلیت.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 2:1  توسط نرگس کیان | 
سلام

 

امروز دقیقا ساعت ۱۱ ظهر ۲۰ سال و ۱۴ روزم می شود

خوشحالم

به خاطر موارد ذیل :

۱. خدا هست

۲. زنده ام

۳.عاشقشم (همونی که هست)

۴.مورد ۲

۵.نمی دونم چرا

۶....

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 1:43  توسط نرگس کیان | 
دلم گرفته است به ایوان می روم و

انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

...

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است.

 

از " فروغ فرخزاد "

 

باز برای بیستمین بار ۱۴ دی رسید

و من طبق سنت های عزیز خودم صبح را با فکر روز تولدم شروع کردم

، از بین احساسای متفاوتی که داشتم

حس غربت بیشتر از همه خودنمایی کرد

بالاخره کلاس زبان تمام شد و به دنیای افکار خودم برگشتم و 

باز تو این فکر هر ساله غرق شدم که چرا کسی نیست؟

بلند بلند آهنگ خواندم از خیابان های شهر فرار کردم به

چهار دیواری خودم برگشتم

باز این دلتنگی لعنتی داشت خفم می کرد

به خواب پناه بردم

بیدار شدم و باز طبق سنت هر ساله یک دل سیر گریه کردم

و بعد از کمی شادی باز روی ماه غم را بوسیدم

بعد به فکرم رسید آپ شوم

که خب شدم

الانم میروم که یکی دیگه از سنت ها را به جا بیارم

خریدن کادو برای خودم

و ...

شاید سنتی دیگر

          

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 17:36  توسط نرگس کیان | 
یکپارچه ،سخت ،محکم

دیوار بتنی کمی رحم داشته باش

دو مورچه عاشق با هم قرار دارند.

 

              

 

 

 

                                                               

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 7:23  توسط نرگس کیان | 
دوستی ناشناش خواست اینو براش بذارم


شبهاي تاريکم يک به يک مي گذرد ، حتي روزهايم هم تاريک شده است از اين همه تاريکي دلم گرفته
احساس خفگي مي کنم ، کاش نوري بود که روز و شب مرا روشن کند
از همه چيز خسته شدم چقدر بي دليل بخندم و خوشحالي خود را نشان دهم وقتي در دلم غوغايي وجود دارد که خودم هم از آن ترسيده ام
دلم ميخواد فرياد بزنم با اين که دور و ورم شلوغه احساس تنهايي مي کنم چون کسي که مي خوام کنارم نيست تا منو آروم کنه از نبودنش دلم گرفته ، احساس مي کنم غصه تمام وجودمه
خدا مگه من چه گناهي به درگاهت کردم که داري اين جوري منو مجازات ميکني
ديگه دارم خفه ميشم
خدايا به دادم برس ای دردمند مستمندان

اللهم عجل لولیک فرج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 7:20  توسط نرگس کیان | 
طعم زندگي ام شيرين بود

تا قبل از رسيدن وتو ضربه اي كه به من زدي

درست مثل

 ليمو شيرين

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 0:30  توسط نرگس کیان | 

یکی از سرنوشت
یکی از سرگذشت
یکی از سرنوشت
که آب از سر گذشت


پرنده مردنی است
چقدراین آشناست
پرنده پر کشید
پرنده زد به دشت


پرنده پر نداشت
پرنده بال زد
پرنده دور شد
پرنده هفت - هشت


پرنده زد به دشت
پرنده بال نداشت
سه شنبه 8/8
امین پور در گذشت.



از پیمان صفردوست

 

...اگرچه ديره

اما به موقع است

 

يادش هميشه سبز

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 15:5  توسط نرگس کیان | 

روز به روز خیابانی تازه تر برای

نزدیک تر شدن ٫

نمی دانم چرا هر روز که می گذرد از هم دورتر می شویم.

 

                                                                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 13:56  توسط نرگس کیان | 
در راهروی مغازه ها قیافه ای به خود گرفته ام انگار دنبال

گرانبهایی می گردم

خدا از دل جیبم بشنود

تو را همه جا می بینم پشت شیشه ها

از کنارم که با عجله می گذری

و البته به رسم ادب شماره ای تعارف می کنی

تا میخواهم بگویم

ممنون ، میل...

کسی می پرسد لیلی تویی؟  

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 15:47  توسط نرگس کیان | 

چند وقتیه یه حفره عجیب تو ناشناخته ترین قسمت وجودم حس می کنم

مدام از همه چی بیزار میشم اما بازم با تارهای ریسمانی پوسیده خودمو به

جریانی که نمی شه متوقفش کرد وصل می کنم و به سرچشمه التماس

می کنم که حتی شده علف هرزی اما پیش او باشم اما او نگاهی می کند

و انگشت سبابه اش را روی لبش می گذارد ومن باز در سکوتی که پشت

 فریادهایی ناگهانی گم می شوند غرق می شوم و از دکتر قلبم می پرسم

 آیا امیدی هست؟

پاسخش نگاهم را دوباره به او جلب می کند

از دست ما کاری ساخته نیست

فقط دعا کن

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 21:4  توسط نرگس کیان | 

نه

نمی خواهم زحمت با من یکی شدن ، ما شدن را به خودت بدهی

فقط

بیا تا انتهای کوچه زندگی برویم

واز بید عاشق کمی جنون بخواهیم.

 

                                                                                         

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 0:8  توسط نرگس کیان | 
چند وقتی است زیاد تابلوی ورود ممنوع می بینم

کاش

کفش ها هوس رد شدن از روی قانون به سرشان بزند.

                                   

                                                                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 0:3  توسط نرگس کیان | 

از قاب شيشه اي آمدنش را تماشا مي كنم چه آرام و نرم بر سر عابران مي بارد دلم

 بخاطر سپيدي و زيباييش مي سوزد چه عمر كوتاهي دارد اما چه زيبا مي ميرد از

 حرارت آغوش زمين آب مي شود در دل آرزو مي كنم كاش بماند دوست دارم طعمش

 را بچشم وقتي كنار شيريني شهد بهشت را يادم مي آورد چقدر آرزوي آمدنش را

 داشتم و حالا كه آمده كمي احساس سرما مي كنم گرماي مطبوع اتاق تن خيالم را

 گرم مي كند چه احساس دلپذيري دارم كم كم روز به شب لبخند مي زند عابري

 ساعتي است منتظر است و گه گاهي چند قدم بر مي دارد  و دوباره زير چراغ مي

 ايستد ، كسي نزديك مي شود ؛ قدم ها يش درون جای پاي عابر جا مي گيرد و

 نگاهشان در هم گره مي خورد انگار جرقه دارد چراغ روشن مي شود و كمي بعد

 آهنگ تيتراژ فيلم را مي شنوم ، از گرما كلافه ام پس كي تابستان تمام مي شود.

                           

 

                                                                                 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 21:33  توسط نرگس کیان | 
 

        

من اینجا نشسته ام کنار ادم های اتو کشیده

اما در خیالم در آغوشت چروک مشوم

آنقدر که تو همه جا مرا در جیب کوچک پیراهنت گذاشته

و با خودت می بری

چقدر جای خوبی هستی

دستانت را خیس کن و کمی بالا بپر

مرا هم به هوا بیانداز

کمی دلم گرفته است.

 

                                      

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 15:48  توسط نرگس کیان | 

تو همیشه در لاین سرعت می رانی

و من برای رسیدن به تو قوانین را زیر پا می گذارم

شاید حتی تصادف شدیدی کنم

اما چون مقصد تویی بهایش را می پردازم.

                        

                

 

                                                                      

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 15:43  توسط نرگس کیان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نرگس کیان

خورشيد من كجايي ؟ بي تو تاريكم ، ناسلامتي چهاردهمين روز ماه است.

پیوندهای روزانه
" هنــــــر رزمــی هــــــالا H A L A "
انجمن شاعران ایران
خانه هنرمندان ایران
سید محمد رضا عالی پیام (جدی)
نشریه مجازی کانون ادبی تفکر
استاد فکورزاده عزیز(طرفه)
استاد فكور زاده عزیز
سید محمد رضا عالی پیام (طنز)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
پیوندها
فاطمه کیان/ماهک
رضا کیان
شیما کریمی
پيمان صفردوست
آنا بژه
محمد فرجام
هادي
نيما ايماني
پرهام
محسن عاصی
ساناي عزيز
محمد/موسیقی ترکیه
ساراي عزيز
حسين عباسي
عاشقانه عارفانه /djhashasan
سيد مهدي موسوي
سحر/دهکده خیال
معين
امين UPSHOT TEAM) SK8 BOARDER)
الهه
ساز دل
داوود ولي زاده
شعرهاي آيدا.ص
اردلان
امير
امیر حمزه
عاشقانه
آيدا
تايلور
مصطفي
خبرنگار تهراني/آقاي جهاني
كيوان بر آهنگ
علیرضا عاشوری رودپشتی
پیمان زندیه
شهرزاد
ضیاء مصباحی
محمد
دانیال رحمانیان /دهکده احساس
علی میر سعید قاضی (pain elemental)
آرش/گروه رسپينا
میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM