
چند وقتیه یه حفره عجیب تو ناشناخته ترین قسمت وجودم حس می کنم
مدام از همه چی بیزار میشم اما بازم با تارهای ریسمانی پوسیده خودمو به
جریانی که نمی شه متوقفش کرد وصل می کنم و به سرچشمه التماس
می کنم که حتی شده علف هرزی اما پیش او باشم اما او نگاهی می کند
و انگشت سبابه اش را روی لبش می گذارد ومن باز در سکوتی که پشت
فریادهایی ناگهانی گم می شوند غرق می شوم و از دکتر قلبم می پرسم
آیا امیدی هست؟
پاسخش نگاهم را دوباره به او جلب می کند
از دست ما کاری ساخته نیست
فقط دعا کن
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:4 توسط نرگس کیان
نه
نمی خواهم زحمت با من یکی شدن ، ما شدن را به خودت بدهی
فقط
بیا تا انتهای کوچه زندگی برویم
واز بید عاشق کمی جنون بخواهیم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:8 توسط نرگس کیان
کاش
کفش ها هوس رد شدن از روی قانون به سرشان بزند.

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:3 توسط نرگس کیان
از قاب شيشه اي آمدنش را تماشا مي كنم چه آرام و نرم بر سر عابران مي بارد دلم
بخاطر سپيدي و زيباييش مي سوزد چه عمر كوتاهي دارد اما چه زيبا مي ميرد از
حرارت آغوش زمين آب مي شود در دل آرزو مي كنم كاش بماند دوست دارم طعمش
را بچشم وقتي كنار شيريني شهد بهشت را يادم مي آورد چقدر آرزوي آمدنش را
داشتم و حالا كه آمده كمي احساس سرما مي كنم گرماي مطبوع اتاق تن خيالم را
گرم مي كند چه احساس دلپذيري دارم كم كم روز به شب لبخند مي زند عابري
ساعتي است منتظر است و گه گاهي چند قدم بر مي دارد و دوباره زير چراغ مي
ايستد ، كسي نزديك مي شود ؛ قدم ها يش درون جای پاي عابر جا مي گيرد و
نگاهشان در هم گره مي خورد انگار جرقه دارد چراغ روشن مي شود و كمي بعد
آهنگ تيتراژ فيلم را مي شنوم ، از گرما كلافه ام پس كي تابستان تمام مي شود.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:33 توسط نرگس کیان

من اینجا نشسته ام کنار ادم های اتو کشیده
اما در خیالم در آغوشت چروک مشوم
آنقدر که تو همه جا مرا در جیب کوچک پیراهنت گذاشته
و با خودت می بری
چقدر جای خوبی هستی
دستانت را خیس کن و کمی بالا بپر
مرا هم به هوا بیانداز
کمی دلم گرفته است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:48 توسط نرگس کیان
تو همیشه در لاین سرعت می رانی
و من برای رسیدن به تو قوانین را زیر پا می گذارم
شاید حتی تصادف شدیدی کنم
اما چون مقصد تویی بهایش را می پردازم.

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:43 توسط نرگس کیان
پشت میله های مژه هایت زندانی شدم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:37 توسط نرگس کیان
اشعارش از استاد فکورزاده می باشد.
برای دریافت CD در قسمت نظرات درج کنند.
بپوشان مرا در حرير نگاهت فداي شب ديدگان سياهت
زمستانيم بي توبي برگ و بالم بهاري نسيمي ده از گرم آهم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:26 توسط نرگس کیان
اینم یک شعر جدید و فوق العاده از استاد عزیزم جناب فکورزاده
نقاشی کودک
کودکی هرچیـز،هرجامی کشید از نگـاه خـودخـدارا می کشید
گـاهگـاهی بین مردم بـرزمیـن شکل اوراچون معمـّا می کشید
تا بگویـد که خدا بی انتهـاست رمزو رازش ژرفِ دریا می کشید
گاه چندین دست وپا وچشم داشت یکزمان بیدست وبیپا می کشید
دردرونِ قـــاب ذهـن عــده ای او خداراشـکل حـاشـا می کشید
چهره اش را غصه دارامّا که پاک مهـربان ،آزرده ،تنهــامی کشید
او خدایش چون خـدای مـا نبود بس صبوروخوب وزیبا می کشید
(17 دژمخوی 87)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:28 توسط نرگس کیان





