ناگهان دل خانه ها لرزید
ستون ها کمرشان شکست
زمین از شرم طغیان کرد
انگار کسی نبود
وقتی صاحب خانه دلش به درد آمد
سبز و سفید و سرخ به پشتوانه مرکزش طوفان به پا کرد
زنگ بیداری تکانی خورد
عده ای پلک ها را تکانی دادند
اما
کسی حواسش پی دیدن بود؟
نگاه ها گریان از سخاوت روزگار نبودند
کسی
به دل ها عقل سرخ
به جان ها شهادت
به خاکستر خانه ها، آتش
به آنها عشق هدیه داده بود
۲۳ بار خزان آمد و رفت
تا
چشم هایشان رنگ پرواز پرستو ها را دیدند.
اتمام فاجعه تبریک
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:53 توسط نرگس کیان
کاش نگاه ها کمی مهر در آستین داشته باشند و
دست ها فروشنده ی دوره گردی باشند
برای آنچه در آستین دارند.
فاجعه غزه تسلیت.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:1 توسط نرگس کیان
امروز دقیقا ساعت ۱۱ ظهر ۲۰ سال و ۱۴ روزم می شود
خوشحالم
به خاطر موارد ذیل :
۱. خدا هست
۲. زنده ام
۳.عاشقشم (همونی که هست)
۴.مورد ۲
۵.نمی دونم چرا
۶....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:43 توسط نرگس کیان
انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
...
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
از " فروغ فرخزاد "
باز برای بیستمین بار ۱۴ دی رسید
و من طبق سنت های عزیز خودم صبح را با فکر روز تولدم شروع کردم
، از بین احساسای متفاوتی که داشتم
حس غربت بیشتر از همه خودنمایی کرد
بالاخره کلاس زبان تمام شد و به دنیای افکار خودم برگشتم و
باز تو این فکر هر ساله غرق شدم که چرا کسی نیست؟
بلند بلند آهنگ خواندم از خیابان های شهر فرار کردم به
چهار دیواری خودم برگشتم
باز این دلتنگی لعنتی داشت خفم می کرد
به خواب پناه بردم
بیدار شدم و باز طبق سنت هر ساله یک دل سیر گریه کردم
و بعد از کمی شادی باز روی ماه غم را بوسیدم
بعد به فکرم رسید آپ شوم
که خب شدم
الانم میروم که یکی دیگه از سنت ها را به جا بیارم
خریدن کادو برای خودم
و ...
شاید سنتی دیگر

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:36 توسط نرگس کیان
دیوار بتنی کمی رحم داشته باش
دو مورچه عاشق با هم قرار دارند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:23 توسط نرگس کیان

شبهاي تاريکم يک به يک مي گذرد ، حتي روزهايم هم تاريک شده است از اين همه تاريکي دلم گرفته
احساس خفگي مي کنم ، کاش نوري بود که روز و شب مرا روشن کند
از همه چيز خسته شدم چقدر بي دليل بخندم و خوشحالي خود را نشان دهم وقتي در دلم غوغايي وجود دارد که خودم هم از آن ترسيده ام
دلم ميخواد فرياد بزنم با اين که دور و ورم شلوغه احساس تنهايي مي کنم چون کسي که مي خوام کنارم نيست تا منو آروم کنه از نبودنش دلم گرفته ، احساس مي کنم غصه تمام وجودمه
خدا مگه من چه گناهي به درگاهت کردم که داري اين جوري منو مجازات ميکني
ديگه دارم خفه ميشم
خدايا به دادم برس ای دردمند مستمندان
اللهم عجل لولیک فرج
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:20 توسط نرگس کیان





