تبليغاتX
 ...تا رهايي
...تا رهايي
درنگ ... بندانگشتی
...تا رهايي
خانه | آرشيو | ايميل


نرگس کیان

خورشيد من كجايي ؟ بي تو تاريكم ، ناسلامتي چهاردهمين روز ماه است.

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
قاب شیشه ای

از قاب شيشه اي آمدنش را تماشا مي كنم چه آرام و نرم بر سر عابران مي بارد دلم

 بخاطر سپيدي و زيباييش مي سوزد چه عمر كوتاهي دارد اما چه زيبا مي ميرد از

 حرارت آغوش زمين آب مي شود در دل آرزو مي كنم كاش بماند دوست دارم طعمش

 را بچشم وقتي كنار شيريني شهد بهشت را يادم مي آورد چقدر آرزوي آمدنش را

 داشتم و حالا كه آمده كمي احساس سرما مي كنم گرماي مطبوع اتاق تن خيالم را

 گرم مي كند چه احساس دلپذيري دارم كم كم روز به شب لبخند مي زند عابري

 ساعتي است منتظر است و گه گاهي چند قدم بر مي دارد  و دوباره زير چراغ مي

 ايستد ، كسي نزديك مي شود ؛ قدم ها يش درون جای پاي عابر جا مي گيرد و

 نگاهشان در هم گره مي خورد انگار جرقه دارد چراغ روشن مي شود و كمي بعد

 آهنگ تيتراژ فيلم را مي شنوم ، از گرما كلافه ام پس كي تابستان تمام مي شود.

                           

 

                                                                                 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!