درد دل
یکشنبه 26 آبان1387

چند وقتیه یه حفره عجیب تو ناشناخته ترین قسمت وجودم حس می کنم
مدام از همه چی بیزار میشم اما بازم با تارهای ریسمانی پوسیده خودمو به
جریانی که نمی شه متوقفش کرد وصل می کنم و به سرچشمه التماس
می کنم که حتی شده علف هرزی اما پیش او باشم اما او نگاهی می کند
و انگشت سبابه اش را روی لبش می گذارد ومن باز در سکوتی که پشت
فریادهایی ناگهانی گم می شوند غرق می شوم و از دکتر قلبم می پرسم
آیا امیدی هست؟
پاسخش نگاهم را دوباره به او جلب می کند
از دست ما کاری ساخته نیست
فقط دعا کن
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:4 توسط نرگس کیان





