ناشناس
پنجشنبه 5 دی1387
دوستی ناشناش خواست اینو براش بذارم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:20 توسط نرگس کیان

شبهاي تاريکم يک به يک مي گذرد ، حتي روزهايم هم تاريک شده است از اين همه تاريکي دلم گرفته
احساس خفگي مي کنم ، کاش نوري بود که روز و شب مرا روشن کند
از همه چيز خسته شدم چقدر بي دليل بخندم و خوشحالي خود را نشان دهم وقتي در دلم غوغايي وجود دارد که خودم هم از آن ترسيده ام
دلم ميخواد فرياد بزنم با اين که دور و ورم شلوغه احساس تنهايي مي کنم چون کسي که مي خوام کنارم نيست تا منو آروم کنه از نبودنش دلم گرفته ، احساس مي کنم غصه تمام وجودمه
خدا مگه من چه گناهي به درگاهت کردم که داري اين جوري منو مجازات ميکني
ديگه دارم خفه ميشم
خدايا به دادم برس ای دردمند مستمندان
اللهم عجل لولیک فرج
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:20 توسط نرگس کیان





